الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
431
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) مأمون به او پيشنهاد كرد كه زمام امور را بدست گيرد و متصدى خلافت گردد ، امام رضا ( ع ) سر باز زد و نپذيرفت . مأمون گفت : پس ولايت عهد را بپذير ، فرمود : به چند شرط كه از تو خواستارم ، مأمون گفت : هر شرطى خواهى بكن ، امام رضا ( ع ) نوشت من در ولايت عهد در آيم به شرط آن كه نه امرى كنم و نه نهى ، نه فتوى دهم و نه قضاوت كنم ، نه منصب دهم و نه عزل كنم و نه در آنچه جريان دارد تغييرى بدهم و بايد مرا از همهء اينها معاف دارى ، مأمون همهء اين شرايط را از آن حضرت پذيرفت . راوى گويد : ياسر براى من باز گفت كه : چون عيد رسيد مأمون كس به حضرت رضا ( ع ) فرستاد و از او خواست كه سوار شود و در اجتماع عيد شركت كند و نماز عيد و خطبهء آن را بخواند ، امام رضا ( ع ) در پاسخ پيغام فرستاد كه : تو مىدانى چه شروطى ميان من و تو است در اين كه من وارد اين امر شدم ، مأمون جواب داد كه : من مىخواهم دل مردم آرام شود و فضل شما را بدانند ، و پى در هم در اين باره با او رد و ايراد كرد و اصرار ورزيد و آن حضرت فرمود : اگر مرا از اين كار معاف دارى براى من دلخواهتر است و اگر معاف ندارى من براى عيد بيرون آيم چنانچه رسول خدا ( ص ) بيرون مىآيد و امير المؤمنين ( ع ) بيرون مىآمد . مأمون گفت : هرطور دلت مىخواهد بيرون بيا ، و مأمون به افسران و مردم دستور داد به در خانهء امام ( ع ) سوار شوند ( اول وقت حاضر شوند خ ل ) . راوى گويد : ياسر خادم براى من باز گفت كه : مردم در انتظار امام ميان راهها و بر سر بامها نشسته بودند و از مرد و زن و كودك و افسران و نظامىها همه بر در خانهء امام گرد آمده بودند ،